خرابه ی دل

همیشه از تو نوشتن برای من سخت است

                که حس و حال صمیمانه داشتن سخت است

چگونه از تو بگویم برای این همه کور؟!

                     چقدر این همه دیدن برای من سخت است

خرابه ی دل من را کسی نخواهد ساخت

                که بر خرابه ی دل، خانه ساختن سخت است

به هیچ قانعم از مهر دوستان هرچند

                  به هیچ این همه سرمایه باختن سخت است

نقابدار خودی را چگونه بشناسم؟

                 در این زمانه که خود را شناختن سخت است

قبول کن دل بیچاره ام،که می گوید

                 که پشتِ پا به زمین و زمان زدن سخت است

برای پیچک احساس بی خزان سهیل

                    همیشه گشتن و هرگز نیافتن سخت است

عزیز من! همه جا آسمان همین رنگ است

                             بیا ، اگرچه برای تو آمدن سخت است

مهدی بوریاباف

ریخت خونم را...

وه که دامن می کشد آن سروناز از من هنوز

ریخت خونم را و دارد احتراز از من هنوز

 

ناز بر من کن که نازت می کشم تا زنده ام

نیم جانی هست و می آید نیاز از من هنوز

 

آنچنان جانبازیی کردم به راه او که خلق

سالها بگذشت و می گویند باز از من هنوز

 

سوختم صدبار پیش او سراپا همچو شمع

پرسد اکنون باعث سوز و گداز از من هنوز

 

همچو وحشی گه به تیغم می نوازد گه به تیر

مرحمت نگرفته باز آن دلنواز از من هنوز

وحشی بافقی

چشم گریان

اشک هایم را ببین"سرد است و بی جان"نازنین

باختم خود را به چشمان تو آسان نازنین

 

باز جریان تمام لحظه هایم با تو است

تا ته این کوچه گردی های حیران نازنین

 

کاش بودی تا ببینی در هجوم بی کسی

باز می خوانم تو را با چشم گریان نازنین

 

"بی تو بودن" مرگ من در وحشت تاریکی است

همچو برگی در میان خشم طوفان نازنین

 

پشت حسرت های سوزانِ دلی پر تاب و تب

کلبه ای اینجاست دورافتاده،ویران نازنین

 

با دو دست شوق،قلبم کاش می شد می نوشت

پشت پلکت قصه ای از عشقِ پنهان نازنین

 

ساده و بی پرده گفتم پر ز احساسِ وجود

دوستت دارم،نمی گردم پشیمان نازنین

 

با تو لبریز از غزل هایی همه پر رمز و راز

بی تو اما واژه هایم رو به پایان نازنین

 

حرف بسیاران برایم هیچ،اما خود بگو

چیست من را یکی این عشق تاوان نازنین؟

 

دستِ بی منت بکش بر بال تنهایی من

می تپد قلبش،ولی زخمی و بی جان نازنین

 

گرچه در فکرت اسیرم،عاشقانه می رهم

"خود شکستی بر دلِ من قفل زندان"نازنین

 

کاش با نور تو مهتابی ترین مستی من

آسمانِ تیرگی می شد درخشان نازنین

 

کاش می گفتی کنون با من که "هستم پیش تو"

ختم می کردی تو این شعرِ پریشان نازنین

بیژن داوری

بیا وباز پیشم بمون!

دلم می خواست شباتو من ستاره بارونش کنم

برای خوشبختی تو،شهرو چراغونش کنم

ستاره ها رو بیارم تو آسمون خونه تون

شادی رو تو دل تو بازآورده،مهمونش کنم

دلم می خواست نگاهتو پل می زدم به آسمون

ای که تو بودی واسه من،همیشه خوب و مهربون

حالا که من زندگیمو با تو قشنگتر می بینم

ای همصدای خوب من،بیا و باز پیشم بمون

بمون بمون،بمون بمون تو آخرین ترانه ام

واسه بلوغ شعر من،قشنگترین بهانه ام!

هاله جهان