گل انتظار

ز ره رسیدی و با خود بهار آوردی
چراغ روشن شبهای تار آوردی
به عطر سوسن ده رنگ،چون نسیم امید
ز در درآمدی و صد بهار آوردی
نسیم وار وزیدی به روح خسته ی من
ز دشت سوخته ام،گل به بار آوردی
به پای تو گل سوسن ز بام و در می ریخت
چو عطر خویش به هر رهگذار آوردی
تو آمدی و به نیروی چشم شیرافکن
نگاه نافذ آهو شکار آوردی
پرند زلف،فرو ریختی به شانه ی من
برای جلگه ی تن،آبشار آوردی
دلم ز نرمی گلهای بوسه،صید تو شد
لب حریری پروانه وار آوردی
چو زلف تو،دل سرگشته را قرار نبود
ز بوسه ها به دل من قرار آوردی
به انتظار نشستم کزان گلی بدمد
تو در زدی و گل انتظار آوردی
مهدی سهیلی



