حرفی بزن...

ما در غزل از چشم تو الهام گرفتیم
در حادثه، با یاد تو آرام گرفتیم
حرفی بزن ای آتش بی شعله ی خاموش
از ساکت چشمان تو سرسام گرفتیم
لب تشنه لبانیم،لب رود لب تو
در خواب،لبالب ز لبت کام گرفتیم
یک مروه صفا هست در آن کعبه ی چشمت
در ساحت تو،حالت احرام گرفتیم
پسته ز دهان تو و فندق ز لبانت
از گردوی چشمان تو بادام گرفتیم
آلوده ی دیدار توایم ای همه پاکی
با آبی چشمان تو حمام گرفتیم
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 14:32 توسط زهره
|