هستم،چرا که هستی
بی تو
هرآنچه بر خاک رستنی ست
نابود باد
بی تو.
بی تو
ظهر،همچون گلی غمگین
شرحه شرحه،به خونِ خویش درمی غلطد.
بی تو
قدم زدن میان سنگفرش و مه
کند می شود.
بی تو
بی تلألوات که هیچکس جز منش نتواند دید
نتواند زیست
گلی سرخ رنگ،حتی در آغازین لحظه ی میلاد خویش.
هستم،چرا که هستی
و هستی،زان رو که هستم
و هستیم تا که هستیم
و از عشق
من و تو
ما خواهیم بود.
پابلو نرودا
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 0:52 توسط زهره
|